468 60 x ADS
آخرین اخبار

خانه » شعر » ایستاده ام به لب پرتگاه ناامیدی   

ایستاده ام به لب پرتگاه ناامیدی   
ایستاده ام به لب پرتگاه ناامیدی
ایستاده بودم با تمام صداقتم به امیدی
به چهره مردانه و قد رشیدم نگاه نکن
در پشت این چهره روحی لطیف را نگاه کن
روزی که تو را دیدم با آن حرفهای عاشقی
گفتم که تو یاری که اهل شقایقی
افسوس ندانستم که ابزار دستتم
من عاشق اون چشمای مستتم
ندانستم که چون رو به من کنی
که آن یار اولت را خون جگر کنی
دل با او و دیدگانت با من است
دل به تو دادم و دیدگانم مست توست
هرگز در خاطرم نبود که اون یار دیگری
هست در خاطرت و من یار دیگرم

شاعر

…….. مهدی فلاخ ……..

Author: Bia2Tafrih

نظرات کاربران

تعداد نظرات ۰

ارسال نظر

مطالب شابه مطلب فوق