468 60 x ADS
آخرین اخبار

خانه » شعر » پنج کوتاه

پنج کوتاه
یک:
آیا فکر میکردی خرت ازپل گذشت
دیگر پلی نیست؟
چرا مراقب زبانت نبودی؟
پل های دیگر را چی میکنی…..!
این همه فخر برای چه….؟

دو:
ستاره آسمان هم شوی
با بالهای لبخند و التماس
جذبت میکنم بسوی خود
اگر نگاه زهر آلودی دفعت نکند……!

سه:
زمان عمرم مثل قوری زیر سماور
تادمی دیگر پر میشود
و سر ریز…..!
پس چرا فکر میکردم چاهی بی انتهاست …!

چهار:
من گدای قطره ای از لبخند توام
و التماس میکنم نگاه مهرآمیزت را…..!
اشک های چکیده بر دامن ندبه ی خواهشم را نمی بینی…؟
من هستم و سرِ تسلیمِ ارادتِ خواهشِ بی انتهایِ وجودِ مبارکِ نورانی ات……..!
بیا ای انتهای دل های بیقرار انتظار……!

پنج:

در بیابان خیالم
بدنبال مهربانی لحظه ی تنهایی ام …!
و چشم هایم در انتظار حتی چشیدن ذره ای عاطفه
کاسه های تهی ازپر را
در دستان تمنای مردم شهر
زیر باران نگاه تیره ی بازار زر و سیم
بسوی مهر تنهای بی همتا رهسپار کرد…….!

پ ن :بیا ای انتهای دل های بیقرار انتظار……!

Author: Bia2Tafrih

نظرات کاربران

تعداد نظرات ۰

ارسال نظر

مطالب شابه مطلب فوق