468 60 x ADS
آخرین اخبار

خانه » شعر » درددل لاله

درددل لاله

قطره ای از خون بر جامانده ام
خویش را از دار دنیا رانده ام
سهم من کنج بیابان ها نبود
قسمتم عکسی بر ایوان ها نبود
بشنوید آواز غمگین مرا
دوش گیریدبارسنگین مرا
باردوشم قصه ی تلخ من است
آه…دنیامایه ی رنج من است
من شبی روئیدم از خونی تمیز
گل شدم از پاکی روحی عزیز
جانم از بی جانی آنان رسید
روحم از روح همان جانان دمید
همچوققنوسی زآتش سوختند
سوختندوریشه ام رادوختند
تاغلام همت جانان شوم
پاسبان حرمت آنان شوم
مادری بودند ومن راکاشتند
چشمشان رااززمین برداشتند
روحشان رابنگرید ازروح من
شرم بادا بر شماازروی من
وزهمان کزجان شیرینش گذشت
رشته ی دنیا وجانش را گسست
ای دریغا از دل پرخون من
حسرتا از روی آتشگون من
نامشان در قصه ها جامانده است
یادشان در سینه ام وامانده است
اینک اما من گلی آزرده ام
زخم هاازتیردوران خورده ام
همچوآهویی که سهم گرگ شد
رونق بازارم آسان خرد شد

Author: Bia2Tafrih

نظرات کاربران

تعداد نظرات ۰

ارسال نظر

مطالب شابه مطلب فوق