468 60 x ADS
آخرین اخبار

خانه » شعر » اندیشه وصل

اندیشه وصل
سخت است در اوقاتی با یاد تو سر کردن

آخر چه شود روزی عکس تو به بر کردن

سودای دل و جانم نقش رخ و رویت باد

با یاد تو پیمانه دائم به سحر کردن

اندیشه وصلت دوست یاد من مسکین است

از دست تو می نوشی جامی به ستر کردن

چون باد صبا آمد عطر سر زلفت داد

جان بی تو به نای آمد چون قصد سفر کردن

بر کام هزار آوا آهنگ جدایی نیست

وقت است که باز آیی چون نار ثمر کردن

فرهادیم و چون او عشقت به سرم باشد

یا عشق به وصل آید یا نام به حجر کردن

Author: Bia2Tafrih

نظرات کاربران

تعداد نظرات ۰

ارسال نظر

مطالب شابه مطلب فوق